X
تبلیغات
روستاي دشت بزرگ
 

منوی اصلی

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
عناوين مطالب وبلاگ
تعداد بازديدها:


در باره من

ياد بچه هيئتي هاي خاك خورده جبهه بخير
 

آرشیو مطالب

· اردیبهشت 1391
· مهر 1390
· مرداد 1390
· اردیبهشت 1390
· اسفند 1389
· دی 1389
· اسفند 1388
· دی 1388
· آذر 1388
· خرداد 1388
· آذر 1387
· شهریور 1387
· تیر 1387
· فروردین 1387
· بهمن 1386
· دی 1386
· آبان 1386
· مهر 1386

پيوندهـــــــــا

· حاج مهدی سلحشور
· رئیس جمهوری
· اخبار ایران و جهان
· شهدای اسلام آباد
· قالب های مذهبی

امکانات


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

**

** ****
 

طراح قالب

امیرحسین مهدی پور


Powered By
BLOGFA.COM

دشت بزرگ که الحق دشت بزرگ است
چه بگویم از خوبی های  این روستا که هرچه بگویم هنوز کم گفتم . مردمانی با صفا عاشق به  امام زمان(عج) و .....

روستای که مردم او را به اسم شهدایی همچون سردار موسی اسکندری سردار مراد حسینی سردار علی باز اسکندری سردار قاسم عباسی سردار حاج عباس اسکندری که دو تن از فرزندان او در جبهه حق علیه باطل به شهادت رسیدند و ۶۵ شهید دیگر که به شهادت رسیدند. در سال های اخیر این  روستا با همت مردمان  روستا و شخص موُمن این روستا حاج محمدرضا تقیان توانست دو یادواره برای این گلها برگزار کند.

چه بگویم از دشت بزرگ

..... در حال حاظر این روستا ۱۰۰ خانه و۱۰۰۰ نفر جمعیت دارد و مردمان این  رو ستای شهیدپرور  به کشاورزی می پردازند.

 

 نوشته شده توسط یحیی اسکندری در تاریخ یکشنبه پانزدهم مهر 1386 با موضوع
سردار بزرگ دشت بزرگ شهید موسی اسکندری

سردار موسی اسکندری در روستای به نام دشت بزرگ در نزدیکی شوشتر بدنیا آمد

 

                                                                

همسرم، اگر خداوند نعمتی به ما عطاء کرد، نامش را مهدی بگذار و لقبش را لطف الله و پاسداری  تربیت کن و لباس پاسداری بر تنش کن و او را تشویق کن، که پاسدار شود در سپاه پاسداران، که نور چشم امام است و بازوی مسلح ولایت فقیه.


محبت مادری و پدری وقتی است که خانه و زمانی شود.کاشانه آتش نگرفته باشد، موقعی است که خانه و کاشانه اسلام را دارند، آتش می‌زنند، می‌بایست با تمام هستی رفت و در خاموشی این آتش اقدام کرد. عزیزانم؛ علی بن مهزیار، غریب شهرمان را فراموش نکنید، سعی کنید دعای ندبه را در آنجا برگزار کنید، که هر هفته مردم به یاد امام زمان(عج) باشند و مملکتمان امام

 نوشته شده توسط یحیی اسکندری در تاریخ شنبه چهاردهم مهر 1386 با موضوع
برای کبوتر مهاجری که به مقصد رسید

الله اكبر

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله

خداوندا فقط مي‌خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.

نمي‌دانم چه بايد كرد، فقط مي‌دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‌باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‌يابم هر موقع آماده مي‌شوم چند كلمه‌اي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نمي‌دانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد مي‌كرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.

راستي چه بگويم، سينه‌ام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود مي‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.

گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا مي‌بيني، دوست دارم بنده باشم، بندگي‌ام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا مي‌كنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني مي‌باشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر مي‌كنم، مي‌بينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...

حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه مي‌كنم. از درد سختي كه تمام وجودم را مي‌گيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بي‌منتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم مي‌دهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.

منزل ظهر جمعه 6/4/82

 بــه پايان آمد اين دفتر                  حكايت همچنان باقی است

 

 

 نوشته شده توسط یحیی اسکندری در تاریخ شنبه چهاردهم مهر 1386 با موضوع